آمارگیر وبلاگ

من برگشتم




























نوشته های یک زن

کتاب و مطالعه

دوباره ییلاق و شروع مهمانداری های بی پایان من...

خسته افتادم

تو لحاف و از خستگی شدید خوابم نمی بره...

امروز حتی اینجا هم گرم بود

علی و بچه های پسرداییم کل روز داخل رودخونه شنا می کردند...

داداشم رفته مشهد برای اولین بار زده تو جاده اونم شبانه اونم با ماشینی که اصلا چک نشده تازه مرتب براش جریمه سرعت غیرمجاز میاد بهش زنگ زدم میگم: «براااادر به کجا چنین شتابان😉»

نوشته شده در شنبه بیستم تیر ۱۴۰۵ساعت 1:59 توسط f.sh|


آخرين مطالب
» گرمای ما
» من برگشتم
» تبریک سال نو
» ماه مبارک
» نوشته های خودم
» درامتداد حسرت/ کلیدر
» کتاب جدید گوژپشت نتردام
» تبریک
» هفته ای عالی
» روزهای آشفته


Design By : Pichak