آمارگیر وبلاگ

سمی ترین مراسم ختم...




























نوشته های یک زن

کتاب و مطالعه

اصلا یه حالی بودم برای رفتن این مراسم ختم

نمیدونستم باید ناراحت باشم یا هیجان زده..

نگرانی داشت شبیه خوره منو می خورد

میترسیدم کسی را ببینم که کلا سعی کردم فراموشش کنم

نه اینکه دلتنگ باشم یا مشتاق، اصلا، فقط ترسیده بودم ببینم و حالم بد شه

ببینم و تمام خاطرات تلخم زنده شه، ببینم و یاد ظلم هایی که به خودم کردم بیفتم

من تاوان سنگینی دادم تا فراموش کنم

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۴۰۲ساعت 23:46 توسط f.sh|


آخرين مطالب
» گرمای ما
» من برگشتم
» تبریک سال نو
» ماه مبارک
» نوشته های خودم
» درامتداد حسرت/ کلیدر
» کتاب جدید گوژپشت نتردام
» تبریک
» هفته ای عالی
» روزهای آشفته


Design By : Pichak