نوشته های یک زن
کتاب و مطالعه
دیروز همراه همسری کلی خرید کردیم کلی هم گردش رفتیم قید کار بعد از ظهرش را زد و اومد رفتیم بیرون علی تو همون ماشین خوابید سجادم کلا نیومد پس گردشمون دو نفره شد هوای بارونی و فضای دو نفره و پخش اهنگ و ...پبه قول شاعر: " گل در بَر و می در کف و معشوق به کام است سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است" بعله قطعا در چنین فضایی احساسات رمانتیک و عاشقانه میشه ساعت 10 شب اومدیم خونه دیدم ام نداریم و باید بپزم با اون حجم خستگی و دوندگی روزانه این حس بیشتر شبیه شکنجه بود خلاصه این حسم گذشت و بعدش بیهوشی از شدت خستگی که قطعا حسی خنثی بود صبح حالم خوب بود اما الان دلشوره دارم نه دلشوره ای از جنس بد، بلکه یک دلشوره شیرین نمیدونم متوجه منظورم میشید یا نه منتظر یک اتفاق خوب هستید نمیدونید اتفاق می افته یا نه شبی مردی که پشت در اتاق عمل منتظر تولد نوزادش هست دلشوره منم از اون جنسِ ******************* داخل کتابخونه ام جای صحیفه سجادیه و نهج البلاغه خالی بود دیور هر دوش را خریدم نهج البلاغه اش خیلی روون و قشنگ نوشته شده ***************** کتاب بینوایان و ادامه اون کوزت و کتاب بر بادرفته و چند تا کتاب دیگه که خونه مامان بود را با اجازه اش اوردم خونمون![]()
| Design By : Pichak |

