نوشته های یک زن
کتاب و مطالعه
از عصر تا به حال سه بار و به سه علت گریه افتادم بغضم ترکید بار اول دقیقا بعد از اینکه همسر من و پسری را رسوند خونه به خاطر حرفهای مدیرم بار دوم تو راهرو بیمارستان بعد از بوسیدن و خداحافظی با بابا به خاطر مظلومیتش و بار آخر وقتی اسنپ سوار شدم و از رادیو ترانه یا امام رضا پخش می شد هر سه بار شدت گریه هام زیاد بود و به هق هق افتادم هر سه بار دلم شکست هر سه بار داشتم فکر می کردم چرا خدا صدام را نمیشنوه؟ چه گناهی مرتکب شدم که صدام به عرشش نمیرسه؟ شما دعا کنید شاید صدای شما منو از این گرداب نجات بده شاید شما اون عزیزی باشید که خدا بهش نه نمیگه
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت
23:30 توسط f.sh|
آخرين مطالب
| Design By : Pichak |

